شب بود و خلوتی سنگین شهر را فرا گرفته بود.
درون اتاق نوری کم نور می زد. تلفن به آهسته روی صفحه لرزید و پیامی خاص نمایان شد.
تصویر یه کیر ایرانی بزرگ و قشنگ بود. دل در قفسه سینه می کوبید.
فقط کلیک یه و تمام. دنیا در دستانم هست.
اینکه آلت ایرانی ها واقعا که ویژه بودند.
هر پیکسل یه اغواگری عظیم.
لحظه به لحظه افزون تر گم می شدم.
عکس ها پشت یکدیگر می آمدند. شهوانی بی انتها.
صدای تپش قلبم در گوش هایم می چرخید.
این فقط تصویر نبودند. یک پیشنهاد هست.
سمت دنیایی از یک خوشی بی نظیر.
عکس ها یکی بعد یک دیگری فکرم را تسخیر می کردند.
هر کدام قشنگ تر از پیش.
شبی پر از هوس و خیال.
یک عشق برای کیر ایرانی.
مشتاقانه چشم به راه مدت دیدار بودم که.
اینها کیر های ایرانی حتی که در رؤیایم هم می بینمشان. 